عکس های عاشقانه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

نگاهت به من افتاد چشمانت را ببند نمي خواهم غير از من هيچ پرنده اي
ديگر در آسمان چشمانت پرواز كند


دنیا اینجوریه : اگه گريه كنى ميگن كم آورد اگه بخندى ميگن ديونه است اگه دل
ببندى تنهات مي زارند اگه عاشق بشى دلت را مى شكنند با اين حال بايد لحظه
اى را گريست دمى را خنديد ساعتى را دل بست و عمرى عاشقانه زیست


همه گله دارند که چرا گل سرخ (
) خار دارد؟... در این فکرم که چرا
نمی گن:عجب ! این بوته خار، گل سرخ دارد


نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب
آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد
اما آسمان كي بسته خواهد شد

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي
کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند
به قيمت نابودي پاک بازان


بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن
که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ،
ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی
فرهادند
کوهی که در آن
عشق
نگذرد شایسته ی عبور نیست


عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن
عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن


عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن
را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت را بياموزي

کودکي گفتند : عشق چيست؟
گفت : بازي .
به نوجواني گفتند: عشق چيست؟
گفت : رفيق بازي .
به جواني گفتند: عشق چيست؟
گفت: پول و ثروت .
به پيرمردي گفتند: عشق چيست؟
گفت : عمر .
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
چيزي نگفت ، آهي کشيد و سخت گريست


سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،
سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت،
دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،
چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،
من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،
تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم


.....میروم شاید فراموشم کنی.....
...با فراموشی ها هم آغوشم کنی....
.......میروم از رفتم شاد باش......
.....ازعذاب دیدنم آزاد باش.....
.....گرچه تو تنها تر از من میشوی.....
.....آرزو دارم شبی عاشق شوی.....
...آرزو دارم بفهمی درد را....
....حاصل بر خورد های سرد را....
......می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی........
....می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی....
........می رسد روزی که شبها در کنار عکس من........
........نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی........


التماس به خدا شجاعت است
اگر برآورده شود حاجت است و اگر برآورده نشود حكمت است
التماس به خلق شرمندگي است
اگر برآورده شود منت است و اگر برآورده نشود ذلت است


مهربانی را در کودکی دیدم که نقاش خود را سیاه میکشید
تا پدر کارگرش در زیر نور افتاب نسوزد


عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر
روديست که از چشمانت جاری است


فصل ها تکرار یک پاییز بی پروانه اند
کوچه ها بی انتها من زیر باران بعد از این
این خیابان های خالی تا کجایم می برند
در هوای دیدنت ای آفت جان بعد از این


انتظار، فقر است
یا فقر، انتظار؟
برای من که آمدنت
حادثه باران رهایی است.
چگونه می آیی
با کدام مرکب
از کدام سو؟
تا جاده ها را
سراپا چشم در چشم این مردمان غریببدوزیم
تکه های جگر فقر را
که ما را چه زیبا کرده است - می گویند -
برای آمدنت
به سمتی که می خواهی
هر دو طرف راه
در چراگاه مصلحت
آهو بره های ما را سر بریدند
برای آمدن تو
به اسم تو
قسم نمی خورم
فقط اینجای شعر
چشمک می زنم
یواشکی
- برای توست -
این همه قربانی
سر هر کوچه
شمعدانی های ما پلاسیدند ....
![]()
![]()
نظر بدین ![]()
![]()
![]()

